کودکی

از هیچ کار کودکی ام پشیمان نیستم جز اینکه.....
جز اینکه آرزو کردم بزرگ شوم .
![]()
سوگنـــــــــــــــــد. به جز حضور تـــو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام ... حتی عشق را

از هیچ کار کودکی ام پشیمان نیستم جز اینکه.....
جز اینکه آرزو کردم بزرگ شوم .
![]()
من از چشمانت میخوانم عشق پاکت را
کلمات فریبمان می دهند
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود
فاتحه کلمات را باید خواند....
اومد پيشم حالش خيلی عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت : آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: يعنی چی؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه ای رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
گفتم: راست ميگی، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم قراره بميرم خيلی ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسی نداشت
خيلی مهربون شدم، ديگه رفتارای غلط مردم خيلی اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختی ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چی؟
گفت: فهميدم قراره بمیرم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاری کنيد که نميرم ، گفتن:نه
گفتم: خارج چی؟
و باز گفتند : نه!
خلاصه آقا مارفتنی هستيم وقتش فرقی داره مگه؟
باز خنديد و رفت...........
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام .
دوستان!من رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
* عید قربان مبارک*
تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش میمونه، که توش زندگی نکنی!
اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زندهای!
اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت بکن!
*************************
هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر میشود!
*************************
حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!
*************************
آسمان فرصت پرواز بلندي است.
قصه اين است چه اندازه کبوتر باشي!
*************************
گفتم: ای جنگل پیر تازگیها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر!
*************************
گفت: چند سال داری؟
گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند سالهام!
*************************
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!
*************************
ديوانگي یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر هميشگي و انتظار نتيجه متفاوت داشتن!
*************************
پروانه گاهی فراموش میکند که زمانی کرم بوده است و
کرم نمیداند که روزی به پروانهای زیبا بدل خواهد شد...
فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!
*************************
روزانه هزاران انسان به دنیا میآیند...
اما انسانیت در حال انقراض است!
*************************
وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن...
وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...
باید از دوست داشتن آدما ترسید!
*************************
اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ...
در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند!
*************************
علم فيزيک دروغ ميگويد!
براي ديدن نياز به نور نيست، فقط دليل لازم است!
*************************
پرواز كن آنگونه كه ميخواهي
و گرنه پروازت مي دهند آنگونه كه ميخواهند!
*************************
شبانه های مرا می شود سحر باشی ؟
و می شود از این نیز خوب تر باشی؟
چه دل خوشی ساده ای همینم بس....
که یاد من به هر اندارزه مختصر باشی.
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب.
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من !!
آخر چگونه سر کنم بی "ماجرا" امشب؟
دل من دير زمانی است که می پندارد:
"دوستی" نيز گلی است،
مثل نيلوفر و ناز،
ساقه ترد و ظريفی دارد.
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان اين ساقه نازک را
- دانسته -
بيازارد
در زمينی که ضمير من و توست،
از نخستين ديدار ،
هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هايی است که می افشانيم.
برگ و باری است که می رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش " مهر" است .
گر بدانگونه که بايست به بار آيد ،
زندگی را به دل انگيزترين چهره بيارايد .
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف ،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس.
بی نيازت سازد ، از همه چيز و همه کس .
زندگی ، گرمی دلهای به هم پيوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است .
در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز،
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز
دانه ها را بايد از نو کاشت!
آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان
خرج می بايد کرد .
رنج می بايد برد ،
دوست می بايد داشت !
با نلاهی که در آن شوق برآرد فرياد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست يکديگر را
بفشاريم به مهر
جام دلهامان را
مالامال از ياری ، غمخواری
بسپاريم به هم
بسراييم به آواز بلند :
- شادی روی تو !
ای ديده به ديدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه ،
عطرافشان
گلباران باد .
سلام ای فصل تولد......![]()
آدم بزرگا اینجورین دیگه، فقط عدد و قیمت سرشون میشه
اگه بهشون بگی به تازگی با یه دختری دوست شدم كه از صدای آبشار خوشش میاد و تن صداش آدم رو یاد موسیقی باد و رود می اندازه و نقاشی خیلی دوست داره و موسیقی آروم گوش می كنه ، با بی تفاوتی شونه هاشون رو بالا می اندازند، ولی اگه بگی یه دوست جدید پیدا كردم كه بیست و چهار سالشه و قدش یك وهفتاد و شصت و سه كیلو وزنشه و حقوقش ماهی دو میلیونه و دو تا ماشین داره، بی درنگ
میگه: " واااااااااای عجب تیكه ای گیرت اومده" ........
آدم بزرگا اینطوریند دیگه ... همه چیز رو با قیمت و عدد و رقم می شناسند و درك می كنند
برا همین همش باید همه چیز رو براشون توضیح بدی، كه این از حوصله بچه ها خارجه! برا همین گاهی مجبور میشیم به زبون خودشون باهاشون حرف بزنیم
" با اندكی تغییر در واژگان برگرفته از كتاب " شازده كوچولو" اثر آنتوان دوسنت اگزوپری"
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم
شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟
هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟
اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!
ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟
برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
قیمت بلیتش هم دل تومنه!
خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن
تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟
خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...
اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی میکنی!
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
|
|
کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی است از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش مثل آب مثل چشمه سار گونه نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنین
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلب مان را بشنود
هرگز در مسیری که دیگران پیموده اند گام بر ندار. زیرا
این تنها به همان جایی میرسد که دیگران رسیده اند. ((گراهام بل))
وقتی این همه اشتباعات جدید وجود دارد چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد؟
((برتراند راسل))
وقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز . آخر آن زمان نیازمندترم
((ضرب المثل چینی))
آغوشت را به سوی دگرگونی بگشا اما از ازش های خود دست بر ندار.
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد......
دیروز به تاریخ پیوسته . فردا رازی است ناگشوده
اما امروز یک هدیه از آن توست...
من بیشتر این مطالب رو به خاطر تو مینویسم
چون فکر میکردم تو اینها رو میخونی ذوق داشتم
هر وقت میومدم اول توی نظرات رو میگشتم تا ببینم تو نظری دادی .......!!!
ولی وقتی تو حتی به تنهایی خودمون هم سری نمی زنی
با چه حالی بنویسم ؟
چی بنویسم ؟
و
برای کی بنویسم؟
برای کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
اگر آن دُخت شیرازی به دست آرد دل ما را
به یک تار مویش بخشم دل و جان و دو دنیا را
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
حیف که نمیشه از تو گفت از تو نوشت...
خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن
که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .
مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک

مادر ای پرواز نرم قاصدک
مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله هایت بی صدا
مادر ای زیباترین شعر خدا
روزت مبارک

مادر تنها کسی است که میفهمد ما چه نمی گوییم . . .

ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام
عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر

مادر بر من روزگاران گذشته
لیک چه خوشبختم که دستانم بوى تو را میدهند هنوز . .
مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی
سرش داد و بیداد راه بندازی، باهاش قهر کنی!
اما با اینکه تو مقصر بودی بازم با یه بشقاب غذا
با لبخند میاد و میگه: با من قهری با غذا که قهر نیستی . . .

تقدیم به آنانی که بهشت در زیر پایشان جا دارد
و تقدیم به مادرم که بینهایت دوستش دارم…![]()
![]()
![]()
چه کنم دوستت دارم
راستی فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود و تنها خود ميماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می کوبد
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...
واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است
که خبر می آرند از گل واشده ی بوته ی خاک.
روی شن ها هم نقش سم اسبان ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید
نرم و اهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

دیروز مادرم مادرش را از دست داد و .........![]()
![]()
![]()
وای مادر بی مادرم !!!
من این شعر قشنگ از فریدون مشیری رو براتون انتخاب کردم
امیدوارم که خوشتون بیاد
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سرداشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتنرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
برتو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه "مادر" داشتن
امروز بعد از ۴ سال دوباره شروع به درس خوندن کردم
روز اول دانشگاه خیلی خوب بود
به قول کلاس اولی ها......
دوستان جدیدی پیدا کردم![]()
ولی از همه خوب تر و مهمتر شوق در خواندن است.
با آرزوی بهترینها برای شما که به ما سر میزنید.![]()
بهتر است ساکت باشی تا دیگران به سخنت آورند تا اینکه
سخن بگویی و دیگران ساکتت کنند. (سقراط)






یک عمر تلاش کردم که بفهمند ولی....خندیدند !!؟
چالز اسپنسر چاپلین
دلم با عشق تو عاشق ترین شد تمام لحظه هایم بهترین شد
کنار تو مردن زندگی شد تولد با تو هم زیباترین شد
تقدیم به کسی که در کنارم نیست اما حس بودنش به من شوق زیستن می دهد.
تو دوباره مرا بگزاشتی و بگذشتی
و اما من
به کجا بگریزم از خویشتن خویش ای مه چهره من
دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن بیهوده ست
اگر این خط ها را پاک کنم
جای آنها پیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست !!!
تو بگو
من کجا حق دارم مشق هایم را
روی کاغذ های باطله با خود ببرم؟
میرم دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را بایــــــــــــــــــــد
از سر سطر نوشت...
در چمن که ز گلهای برگزیده پر است برای چیدن گل انتخاب لازم نیست
خیال دار تو را خصم از چه میبافد گلوی شوق اگر باشد طناب لازم نیست
ز بس که گریه نکردم غرور بغض شکست برای غسل دل مرده آب لازم نیست
کجاست جای تو؟ از آفتاب میپرسم سوال روشن ما را جواب لازم نیست
ز پشت پنجره برخیز تا به کوچه رویم برای دیدن تصویر قاب لازم نیست
من اگر اشك به دادم نرسد مي شكنم . اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم
بر لب كلبه محصور وجود من اگر جاي تو را كس بشود مي شكنم
و در اين خلوت خاموش سكوت اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم
اگر از هجر تو آهي نكشم. تك و تنها در اين تنهايي مي شكنم

به کار بردهام. به همین دلیل این قدر کهنه است